یادم رفته بود که آخرین بار اینجا چی نوشتم.الان اومدم خوندمش و دیدم چقد وقتی یه تصمیمی میگیرم ناخودآگاه به همون سمت میرم حتی اگه خودم حس نکنم.
من واقعا نمیخوام آدم بدی باشم،نمیخوام خودمو واسه کسی بگیرم،نمیخوام مغرور باشم ولی دلمم نمیخواد وقتی دارم خالصانه واسه یکی مایه میذارم اون احساس کنه وظیفمه یا انقد دورش شلوغ باشه که منو نبینه.یه موقع هست میخوای توجه یکیو جلب کنی،ولی خب اون باید با خودش فکر کنه که من چرا باید بخوام توجه اونو جلب کنم؟توجهش به چه درد من میخوره؟بیشتر به نظرم میاد دورش شلوغه و مثل من تو زندگیش زیاد داره.پس میکشم عقب.والسلام
من الان یه منطقه امن واسه خودم ساختم که شاید یکم سخت باشه ازش بیام بیرون.ولی باید عاقلانه فکر کنم!ببین من یه بار سر این قضیه همه زندگیمو باختم،باورمم نمیشه که به خاطر همچین دلیل مسخره ای من اون کارو کردم با خودم!!!که چی مثلا؟الان اون آدما کجای زندگی من هستن؟یکی از چیزایی که تو این چند سال یاد گرفتم این بود که یه سیبو وقتی میندازی هوا صدتا چرخ میخوره تا بیاد پایین.الان که حالا انشالله چیزی قرار نیست به ضررم بشه یا سر زندگیم قمار کنم!فقط همینه که میخوام شاد باشم.میخوام قوی باشم.نمیخوام دلم به حال خودم بسوزه.میخوام خوب بسازم این روزامو،میخوام سال های بعد برگردم بگم از موقعیتم بهترین استفاده رو کردم نه اینکه آیندم پر از "ای کاش"هایی بشه که خودم مقصر
برچسب: پیشوقتی,میشه,ینی,
نویسنده: کیان حسینی
تاريخ: يکشنبه
19 آذر
1396 ساعت: 9:08